مهدی زارعی چمه روزنامه نگار مدیران غیربومی،دهان کجی نماینده مجلس شهرستان یالابی گرمدیران؟/وقتی انتصابات محلی به بیراهه میرود
. «دهانکجی به مردم» با مدیران غیربومی / نمایندگان مستقل کجایند؟
2. منیت و غرور کاذب در برابر نقد / وقتی «رویش و ریزش» بهانه میشود
3. مدیر غیربومی؛ بدترین توهین به مردم شهرستان
مطالبه مردم؛ نگاهی به چالشهای مدیریت محلی
در روزگاری که دم زدن از «رویش و ریزش» برای برخی مدیران و نمایندگان مجلس به مُد روز وسرزبان وته زبان نماینده ای خودش بقولش لیدرمی داندتبدیل شده است، تأمل در عملکرد و منش این عزیزان خالی از لطف نیست. شاهدیم افرادی با چندین دوره نمایندگی مجلس و بالاترین مدارج دانشگاهی (نظیر دکترای حقوق) که انتظار میرود ظرفیت بالایی برای نقدپذیری داشته باشند، اما با کوچکترین انتقاد ساده و معمولی، تابآوری خود را از دست داده و زیر و رو میشوندوبه محض انتقادپرخاشگری میکنندوبه دشمن درجه یک دوستان تبدیل می شوند.
گویی «منیت و غرور کاذب» چنان بر اندیشه آنان سایه افکنده است که خود را «علامه دهر» پنداشته و هیچ کس را به حساب نمیآورند. این دسته از مسئولان در دوستگزینی نیز ثبات ندارند و از این شاخه به آن شاخه میپرند تا مبادا «ریزش» کنند و به اصطلاح خودشان «رویش» بیشتری داشته باشند. زهی خیال باطل!
این افراد غافلاند که در رأس قدرت، بیش از هر چیز به «رفقای ثابتقدم» نیاز دارند؛ همانها که در تمام بحرانها و فراز و نشیبها همراه بوده و هستند. سر دادن و گرما دیدهاند و میدانند که مدیریت، میدان وفاداری و پایداری است، نه عرصه جابجاییهای زودگذر بر اساس منافع و آشناییهای جدید.
1. مدیران بومی، نمایندگان نقدپذیر و مطالبه مردم از حاکمیت
2. از «علامه دهر» پنداشتن خود تا قطع امید مردم / مروری بر چالشهای مدیریت محلی
3. نقدناپذیری مسئولان و سرنوشت تلخ نیروهای بومی در ادارات
اما تأسفبارتر از همه، رفتار برخی نمایندگان با همان شهرستانی است که به آنها رأی داده و به صندلی مجلس رسانده است. این روزها در برخی حوزههای انتخابیه شاهدیم که در چینش و مسئولیتدهی به ادارات، بدترین توهین در حق مردم روا داشته میشود: استفاده از مدیران غیربومی در ادارات و ارگانها.
این رویه را باید «دهانکجی به مردم شهرستان» نامید. وقتی در شهرستانی نخبگان و مدیران لایق و متخصص کم نیستند، چرا باید مدیر از شهر یا استان دیگری منصوب شود؟ اگر نمایندهای با لابیگری و فشار، انتصاب مدیران غیربومی را رقم بزند، در واقع با مردم منطقه خود مخالفت کرده و امید آنان را برای پیشرفت توسط نیروهای بومی قطع کرده است. چنین نمایندهای باید بداند که دیگر قید نمایندگی آن شهرستان را زده است؛ این بزرگترین جفا و کملطفی در حق مردمی است که به او اعتماد کردهاند.
البته «قطع ارجال» (یعنی نبود نیروی متخصص در یک رشته خاص) میتواند توجیهی برای استفاده از مدیر غیربومی باشد. اما این امر باید استثنا باشد، نه قاعده. مدیران باید از میان نخبگان همان شهرستانها برگزیده شوند، مگر در موارد نادر که تخصص و تجربه لازم در داخل منطقه یافت نشود.
نکته تأسفآور دیگر، عملکرد برخی مدیران کل و فرمانداران است. متأسفانه عدهای از آنها هیچ انگیزه و استقلال مدیریتی ندارند و چشمبسته و کتبسته، خود را در اختیار نمایندگان و لابیگریهای ایشان قرار دادهاند. این در حالی است که دخالت مجلس در انتصابات اجرایی، صراحتاً با فرامین رهبری و اصل تفکیک قوا در تضاد است.
اگر مدیری علناً اعلام کند که «انتصابهای من خواسته نماینده بوده است»، باید به عنوان اولین قدم، خود آن مدیرکل، فرماندار یا استاندار عزل شود تا چارهای اساسی برای این معضل اندیشیده شود. موارد فراوانی از این دست وجود دارد که نشان میدهد سیستم اداری به جای تکیه بر شایستهسالاری، به میدانی برای اعمال نفوذ و لابیگری نمایندگان تبدیل شده است.
مردم از مسئولان خود انتظار صداقت، شایستگی و خدمت خالصانه دارند. آنان به خوبی عملکرد مدیران و نمایندگان را رصد میکنند و از آنان میخواهند که در گزینش همکاران و مدیران، به جای منیت و غرور و لابیگری، به فکر منافع ملی و محلی و رضایت مردمی باشند که به آنان رأی دادهاند.
. نماینده مستقل میخواهیم، مدیر بومی میخواهیم
2. «رویش و ریزش» یا ثبات و وفاداری؟ مسئله این است!
3. مدیر غیربومی؛ قطع امید از مردم شهرستان
«مدیران غیربومی؛ دهانکجی به مردم شهرستان»
«نماینده مجلس یا لابیگر مدیران؟ / وقتی انتصابات محلی به بیراهه